شمس سراج عفيف

488

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بود - و بدين گفتار ناظر - ميان باريدهان ديوان عاليء وزارت خدمت ميكرد - معهذا چون ملك عبد إله ابو رجا را از كمر گرفته ايستاده كرد درين محل ابو رجا فى الحال ايستاده شد و كلهء علم كه در بر او بود كشيد - و كلاه دولت كه بر سر داشت فرود آورد - و پيش خانجهان ايستاده كيفيت ميگفت - سبحان الله و بحمده اين دنيا هيچ ثباتي و درجاتي ندارد - واي براي آن كسان كه دل بر دنيا بستند - و از نعمت آخرت دور افتادند * * بيت * * سعدي زمانه گر بشكر پرورد ترا * * * چون ميكشد بزهر ندارد تفضلي * روز ديگر فرمان از خسرو جهان شد تا ابو رجا را پيش تخت بندند و هردو دست كله بكنند - همچنان كردند - در مطالبه و مصادره كشيدند - و تسليم خانجهان گردانيدند - تمام اسباب خانهء او را آوردند - ميان در سرا ايستاده كرده و اسباب خانهء او از هر جنس بيشمار آورده درون در سراي انبارها زدند - دران روز تمام خلق اهل بازار از ساكنان هر چهار شهر براي ديدن اسباب ابو رجا آمدند - در ميان در سرا هجوم خلائق بيشمار شد - از غايت هجوم بسيار آواز آن گفتار اهل بازار به گوش حضرت شهريار افتاده - درين محل حضرت شاه فرمود اين شور چيست حاضران درگاه و ناظران بارگاه بازنمودند كه بازاريان هر چهار شهر